تبليغاتX
دختر آریایی
 درخواست وام یک مردروسی از بانکی درشهر مسکو به خاطر استفاده از شکلک خندان بجای امضای شخصی در فرم درخواست رد شد.

ولادیمیرکرلوف 34 ساله اظهار داشت :این امضا در گذرنامه و کارت شناسایی ام پذیرفته شده اما نمیدانم چرا بانک آن را نمی پذیرد.

گرچه نام این بانک به دلایلی افشا نشده اما اولگ پاولوویچ سخنگوی این بانک اظهار داشت :شکلک خندان بیشتر یک نقاشی است تا یک امضای رسمی شخصی و نمی تواند مورد پذیرش ما باشد.
+ نوشته شده توسط نسترن در پنجشنبه 3 دی1388 و ساعت 1:41 |
البته از این خبر تعجب نکنید و جدی نگیرید! زیرا کاخ سفید معروف به مزایده گذاشته نشده بلکه این قصر، خانه ایست متعلق به یک ایرانی که بر اساس طرحی از کاخ سفید (White House) ولی با سایز کوچکتر ساخته شده و هم اکنون جهت فروش به مزایده گذاشته شده است.

این خانه زیبا که توسط یک ایرانی به نام فِرد میلانی ساخته شده عمری کمتر از 7 سال دارد و در ایالت آتلانتای امریکا واقع شد است. در طراحی خانه مذکور اکثر راهروها و اتاقهای کاخ سفید در ابعادی کوچکتر طراحی و ساخته شده است. از نکات جالب اینست که در خانه آقای میلانی اتاق رئیس جمهور امریکا نیز با تمام مشخصات ظاهری اش وجود دارد که به خود او اختصاص دارد. قیمت پیشنهادی از سوی این ایرانی امریکایی تبار برای فروش خانه اش 9.880.000 دلار امریکا است.

گفتنی است هنوز کاخ سفید که محل سکونت روسای جمهور ایالات متحده است به این کار واکنشی نشان نداده هرچند به نظر نمی رسد کپی برداری در نقشه یک ساختمان مورد اعتراض قرا
ر گیرد مگر آنکه طراحان و یا مالکان بناها با ثبت نقشه آن اثر به عنوان مالکیت معنوی ادعایی درباره آن مطرح کنند.

                                           گروه اینترنتی پرشین استار
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
+ نوشته شده توسط نسترن در دوشنبه 23 آذر1388 و ساعت 11:42 |
 مهندسان هخامنشي راز استفاده از عدد پي (۱۴/۳ ) را دو هزار و 500 سال پيش كشف كرده بودند. آنها در ساخت سازه هاي سنگي و ستون هاي مجموعه تخت جمشيد كه داراي اشكال مخروطي است، از اين عدد استفاده مي كردند.

عدد پي( ۳.۱۴)در علم رياضيات از مجموعه اعداد طبيعي محسوب مي شود. اين عدد از تقسيم محيط دايره بر قطر آن به دست مي آيد. كشف عدد پي جزو مهمترين كشفيات در رياضيات است. كارشناسان رياضي هنوز نتوانسته اند زمان مشخصي براي شروع استفاده از اين عدد پيش بيني كنند. عده زيادي، مصريان و برخي ديگر، يونانيان باستان را كاشفان اين عدد مي دانستند اما بررسي هاي جديد نشان مي دهد هخامنشيان هم با اين عدد آشنا بودند.

«عبدالعظيم شاه كرمي» متخصص سازه و ژئوفيزيك و مسئول بررسي هاي مهندسي در مجموعه تخت جمشيد در اين باره،‌ گفت: «بررسي هاي كارشناسي كه روي سازه هاي تخت جمشيد به ويژه روي ستون هاي تخت جمشيد و اشكال مخروطي انجام گرفته؛ نشان مي دهد كه هخامنشيان دو هزار و 500 سال پيش از دانشمندان رياضي دان استفاده مي كردند كه به خوبي با رياضيات محض و مهندسي آشنا بودند. آنان براي ساخت حجم هاي مخروطي راز عدد پي را شناسايي كرده بودند.»

دقت و ظرافت در ساخت ستون هاي دايره اي تخت جمشيد نشان مي دهد كه مهندسان اين سازه عدد پي را تا چندين رقم اعشار محاسبه كرده بودند. شاه كرمي در اين باره گفت: «مهندسان هخامنشي ابتدا مقاطع دايره اي را به چندين بخش مساوي تقسيم مي كردند. سپس در داخل هر قسمت تقسيم شده، هلالي معكوس را رسم مي كردند. اين كار آنها را قادر مي ساخت كه مقاطع بسيار دقيق ستون هاي دايره اي را به دست بياورند. محاسبات اخير، مهندسان سازه تخت جمشيد را در محاسبه ارتفاع ستون ها، نحوه ساخت آنها،‌ فشاري كه بايد ستون ها تحمل كنند و توزيع تنش در مقاطع ستون ها ياري مي كرد. اين مهندسان براي به دست آوردن مقاطع دقيق ستون ها مجبور بودند عدد پي را تا چند رقم اعشار محاسبه كنند.»

هم اكنون دانشمندان در بزرگ ترين مراكز علمي و مهندسي جهان چون «ناسا» براي ساخت فضاپيماها و استفاده از اشكال مخروطي توانسته اند عدد پي را تا چند صد رقم اعشار حساب كنند. بر اساس متون تاريخ و رياضيات نخستين كسي كه توانست به طور دقيق عدد پي را محاسبه كند، «غياث الدين محمد كاشاني» بود. اين دانشمند ايراني عدد پي را تا چند رقم اعشاري محاسبه كرد. پس از او دانشمنداني چون پاسكال به محاسبه دقيق تر اين عدد پرداختند. هم اكنون دانشمندان با استفاده از رايانه هاي بسيار پيشرفته به محاسبه اين عدد مي پردازند.

شاه كرمي با اشاره به اين موضوع كه در بخش هاي مختلف سازه تخت جمشيد، مقاطع مخروطي شامل دايره، بيضي، و سهمي ديده مي شود، گفت: «به دست آوردن مساحت، محيط و ساخت سازه هايي با اين اشكال هندسي بدون شناسايي راز عدد پي و طرز استفاده از آن غيرممكن است.»

داريوش هخامنشي بنيان گذار تخت جمشيد در سال 521 پيش از ميلاد دستور ساخت تخت جمشيد را مي دهد و تا سال 486 بسياري از بناهاي تخت جمشيد را طرح ريزي يا بنيان گذاري مي كند. اين مجموعه باستاني شامل حصارها، كاخ ها،‌ بخش هاي خدماتي و مسكوني، نظام هاي مختلف آبرساني و بخش هاي مختلف ديگري است.

مجموعه تخت جمشيد مهمترين پايتخت مقاومت هخامنشي در استان فارس و در نزديكي شهر شيراز جاي گرفته است

                        برگرفته از سایت ایران سازه

+ نوشته شده توسط نسترن در یکشنبه 22 آذر1388 و ساعت 12:20 |

شاید این موجود را شما در سرستون های تخت جمشید دیده باشید؟؟


http://www.findinvis.com/pic/03-02-2009/M/001.jpg




به تازگی موجودی شبیه به این در سواحل آمریكا پیدا كردند كه دانشمند ها را بسیار متعجب كرده.و آن ها هنوز پی تحقیقاتی در روی این جانور عجیب و قریب اند..اگر كمی به این جانور دقت كنید میبینید كه این جانور شباهت زیادی به سر ستون تخت جمشید دارد.پس میفهمیم در آن زمان در خلیج همیشه فارس این موجود زندگی میكرده كه پس از مرور زمان نسل وی منقرض شده.از دندان های این موجود عجیب و قریب معلوم است كه او هم میتواند یكی از سلطان های بزرگ دریا باشد ولی اندازه ی او بسیار كوچك تر از نهنگ و یا كوسه است.
این موجود به احتمال 99% در آب های خلیج فارس هم زندگی میكرده و حتما هم حیوانی درنده و قوی بوده.زیرا هخامنشیان در سنگ تراشی های خود همیشه نماد قدرت را كشیده اند مثل:شیر،حیوان خیالی ای كه از هر موجود قوی ای برداشت كرده اند ،حال هم این موجود…..
 



http://www.findinvis.com/pic/03-02-2009/M/002.jpg


 

http://www.findinvis.com/pic/03-02-2009/M/003.jpg

 






+ نوشته شده توسط نسترن در جمعه 20 آذر1388 و ساعت 22:45 |
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتی كه بچه بودم هر شب دعا میكردم كه خدا یك دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم كه اینطوری فایده ندارد. پس یك دوچرخه دزدیدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش.

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن.

+ نوشته شده توسط نسترن در پنجشنبه 19 آذر1388 و ساعت 2:33 |
 

در ان شبهای یخبندان که سرما پیکرش را پشت در میکوفت و اتش در درون کومه ها میسوخت,من تنها به عشقی بی ثمر اندیشه میکردم و یاد یاری مرا تا اوج غم میبرد,چه شبها تا سحر در بستر خود گریه میکردم.زمستان رفت,پاییزو بهاران هم,نسیم عطر طوفان ها همه از عشق او در گوش من اواز میخواند.سپس او را رها کردم...نه طوفانی بپا خواست نه دنیا رنگ دیگر شد,نه من از غصه دق کردم نه او از دوریه من مرد...و من بعد از ان دانستم که (عشق) این اسم هرجایی دروغی پوچ و بی معنیست.

+ نوشته شده توسط نسترن در چهارشنبه 18 آذر1388 و ساعت 23:43 |
 روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدی
+ نوشته شده توسط نسترن در یکشنبه 8 آذر1388 و ساعت 11:52 |
آلیا صبور(Alia Sabur)دختر ایرانی جوان ترین استاد دانشگاه در جهان میباشد،نام او در تاریخ 19 فوریه 2008رکوردهای جهانی گینس نوشته شد و پس از 291 سال رکورد آقای کولین مک‌لورین(Colin Maclaurin)زاده فوریه 1698رکورددار پیشین را شکست.

[تصویر: image-7363_4B0D3E57.jpg]
 
او در تاریخ سوم اسفند 1367 خورشیدی برابر 22 فوریه 1989، در شهر نیویورک زاده شد.
این دختر ایرانی تبار بطور تمام وقت در دانشگاه نیویورک تدریس می‌کند و به عنوان یک نابغه نام خود را در ردیف جوان‌ترین استاد دانشگاه های معتبر جهان در کتاب رکوردهای گینس ثبت نموده است . رکوردار قبلی جوان‌ترین پروفسور دانشگاه های جهان متعلق به یک فیزیکدان اسکاتلندی بنام کولین مک لورین(Colin Maclaurin) که شاگرد اسحاق نیوتن بود و در سال 1717 میلادی (291 سال پیش) در سن 19 سال و 7 ماهگی این رتبه علمی را کسب کرده بود .آلیا صبور”در هشت ماهگی خواندن را آغاز کرد و از کلاس چهارم ابتدایی به کالج رفت تا در سطح کارشناسی ریاضیات کاربردی بخواند .

وی در سن 10 سالگی در دانشگاه استونی بروک ثبت نام کرد و در 11 سالگی با گرایش به موسیقی به عنوان عضو ارکستر سمفونی “راک لند” به اجرای قره نی پرداخت . آلیا چهارده ساله بود که مدرک لیسانس خود را از دانشگاه نیویورک گرفت و دانشجوی دوره کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه درکسل ، نیویورک شد . او در 18 سالگی مدرک دکترای خود را از دپارتمان تکنولوژی پیشرفته فوزیون در دانشگاه کانکوک سئول(Konkuk University) دریافت کرد و جوان ترین فردی بود که وارد دوره فلوشیپ پس از دکتری شد ، او نشانگرهای سلولی خاصی را بر اساس تکنولوژی نانولوله ها ابداع کرد که در تحقیقات پزشکی کاربرد زیادی دارد .

[تصویر: image-C8D8_4B0D3E57.jpg]
فقط سه روز مانده بود نوزده ساله شود که برای تدریس در دانشگاه کنکوک ، سئول ، کره جنوبی پذیرفته شد . وی تا ماه قبل در دانشگاه دروس فیزیک دانشگاه کنکوک تدریس می‌کرد و در حال حاضر ، ریاضی و فیزیک را در دانشگاه جنوبی ایالت نیواورلند تدریس می‌کند . او یکی از دلایل ترک دانشگاه سئول را مشکل سخن گفتن به زبان کره‌ای بیان کرده است.

 
+ نوشته شده توسط نسترن در چهارشنبه 4 آذر1388 و ساعت 22:0 |
مرد از زن که به شدت احساس زیبایی می‌كرد، پرسید:
ببخشید، شما "شارون استون" نیستین؟
زن با عشوه گفت: نه... ولی...
و پیش از آنکه ادامه بدهد، مرد گفت: بله، فكر می‌كردم. چون... زن حرفش را برید، ولی همه می‌گن خیلی شبیهشم. اینطور نیست؟

مرد قاطع گفت: نه، همه اشتباه می‌‌كنن. به خاطر این‌كه "شارون استون"، زن خوشگلیه، ولی شما متأسفانه اصلا خوشگل نیستین. به همین دلیل، من فكر كردم شما نباید "شارون استون" باشین.
زن تازه فهمید كه رو دست خورده، با عصبانیت فریاد كشید: بی‌شرف! مگه خودت خواهر و مادر نداری؟
مرد آرام گفت: چرا. ولی اونها هیچ‌كدوم فكر نمی‌كنن كه شبیه "شارون استون" هستن.

زن همچنان معترض گفت: خب، كه چی؟
مرد گفت: چون شما فكر می‌كردین كه شبیه "شارون استون" هستین، خواستم از اشتباه درتون بیارم.
زن دوباره عصبی شد: برو ننه‌تو از اشتباه درآر.

مرد همچنان با خونسردی توضیح داد: عرض كردم كه، والده من یه همچی تصوری راجع به خودش نداره، ولی چون شما یه همچی تصوری دارین...
زن فریاد كشید: اصلا به تو چه كه من چه تصوری دارم.
و كیفش را برای هجوم به مرد بلند كرد.

مرد خود را عقب كشید و خواست كه به راهش ادامه دهد.
اما زن، دست‌بردار نبود و سه، چهار نفری هم كه از سر كنجكاوی جمع شده بودند، ترجیح می‌دادند دعوا ادامه پیدا كند.
یك نفر به مرد گفت: كجا؟ صبر كنین تا تكلیف معلوم بشه.

دیگری گفت: از شما بعیده آقا! آدم به این باشخصیتی! (و به كت و شلوار مرتب مرد اشاره كرد).
و سومی گفت: این خانم جای دختر شماست. قباحت داره ولله.
زن بر سر مرد كه از او فاصله می‌گرفت، فریاد كشید: هرچی از دهنت دربیاد، می‌گی و بعد هم مثل گاو سرتو می‌اندازی پایین می‌ری؟

یك نفر پرسید: چی شده خانوم؟ مزاحمتون شده؟
زن همچنان كه به دنبال مرد می‌دوید و سه، چهار نفر دیگر را هم به دنبال خود می‌كشید، گفت: از مزاحمت هم بدتر. مردیكه كثافت.

در كلانتری پیش از آنکه افسر نگهبان پرسشی بكند، زن گفت: جناب سروان! من از دست این آقا شاكی‌ام. به من اهانت كرده.
افسر نگهبان سرش را به سمت مرد كه موهای جوگندمی‌اش را مرتب می‌كرد، چرخاند و گفت: درسته؟
مرد گفت: من فقط به ایشون گفتم كه شما شبیه "شارون استون" نیستین. اگه این حرف اهانته، خب بله، اهانت كردم.

افسر نگهبان هاج‌وواج به زن نگاه می‌كرد.
زن، روسری‌اش را عقب‌تر برد، آن‌قدر كه دو رشته منحنی مو بتواند مثل پرانتز صورتش را در قاب بگیرد.
افسر نگهبان نتوانست نگاهش را از زن بردارد.
زن گفت: اصلا به ایشون چه مربوطه كه من شبیه كی هستم؟
افسر نگهبان به مرد گفت: اصلا به شما چه مربوطه كه ایشون شبیه كی هستن؟

مرد گفت: شما اكواین؟
افسر نگهبان گفت: اكو چیه؟
مرد گفت: منظورم آمپلی فایره كه صدا رو تكرار می‌كنه.
افسر نگهبان گفت: جواب سؤال منو بده.

مرد گفت: آخه من دارم تو همین جامعه زندگی می‌كنم. چطور می‌تونم نسبت به مسائل اطراف خودم بی‌تفاوت باشم. یه پیرزنی رو دیروز دیدم كه فكر می‌كرد، سوفیالورنه. آن‌قدر طول كشید تا من حالیش كنم كه اینطور نیست. آخرش هم فكر كنم نشد. دیروز اتفاقا كلانتری سیزده بودیم. پیش سروان منوچهری. به خاطر همچین شكایت مشابهی.

افسر نگهبان كه همچنان شق و رق نشسته بود، فاتحانه خودكاری از جیبش درآورد و برگه‌های بلند پیش رویش را مرتب كرد: پس این مزاحمت برای خانم‌ها كار هر روز شماست.
مرد گفت: نه، هر روز نه، هر وقت روبه‌رو بشم. گاهی وقت‌ها هم روزی دو بار.

البته فقط خانم‌ها نیستن. با خیلی از آقایون هم همین مشكل رو دارم. بعضی‌ها فكر می‌كنن "مارلون براندو" هستن، بعضی‌ها فكر می‌كنن "آرنولد" هستن. تازه فقط مسئله مشابهت با هنرپیشه‌ها نیست.
زن آینه كوچكی از كیفش درآورد و با دستمال كاغذی، خرده ریمل‌های زیر چشمش را پاك كرد و در حالی كه آینه را در كیفش می‌گذاشت، گفت: یه مزاحم حرفه‌ای! خوب شد كه به دام افتادی.

افسر نگهبان گفت: البته با درایت نیروی انتظامی و تعقیب و مراقبت خستگی‌ناپذیر بروبچه‌ها.
زن با تعجب گفت: بله؟!
افسر نگهبان گفت: خب البته ما شما رو هم از خودمون می‌دونیم.
زن با عشوه گفت: وا؟ چایی نخورده فامیل شدیم.

افسر نگهبان زهر متلك زن را ندیده گرفت و فریاد زد: آشتیانی! چایی بیار.
سربازی در را باز كرد و پاهایش را به هم كوفت: چشم جناب سروان و رفت.
مرد گفت: ببین جناب سروان! من مزاحم حرفه‌ای نیستم. فراری هم نبودم كه به دام افتاده باشم. هرجا كه تذكری داده‌ام، تاوانشم پرداخته‌ام، كلانتریش هم رفتم. به هیچ‌كس هم بدهكار نیستم.
افسر نگهبان به تلخی گفت: بقیه حرفها تو دادگاه.

و كاغذی پیش روی مرد گذاشت و گفت: مشخصاتتو بنویس.
مرد سریع مشخصاتش رو نوشت و كاغذ رو برگرداند. افسر نگهبان كاغذ را به زن داد و گفت: شما هم مشخصاتتونو بنویسین.
تا آشتیانی در بزند و اجازه بگیرد، پایش را بكوبد و چای‌ها را روی میز بگذارد، زن هم مشخصاتش را نوشت و كاغذ را به افسر نگهبان داد.

افسر نگهبان پس از مروری كوتاه به زن گفت: این شماره تلفن منزله؟
زن گفت: بله، خونه خودمه.
افسر نگهبان گفت: اگه ممكنه شماره موبایل رو هم بدین. شاید لازم بشه.
زن خواست كاغذ را پس بگیرد كه افسر نگهبان، كاغذ كوچكی را به او داد و گفت: روی همین هم بنویسین كفایت می‌كنه.

مرد گفت: منم لازمه شماره موبایل بدم؟
افسر نگهبان مكثی كرد و گفت: خب بدین، اشكال نداره.
مرد گفت: آخه من موبایل ندارم.

افسر نگهبان دندانهایش را به هم سایید: پس چرا می‌پرسی؟
مرد گفت: می‌خواستم ببینم اشكالی نداره من موبایل ندارم؟ آخه از قوانین بی‌اطلاعم، اینه كه...
افسر نگهبان گفت: نه، اشكالی نداره.
و به زن گفت: علت شكایت رو چی بنویسم؟

و به جای زن، مرد جواب داد: بنویسین من به ایشون تهمت زده‌ام كه شبیه "شارون استون" نیستین.
و به زن گفت: اگه اهانت دیگه‌ای به شما كرده‌ام، بگین.
زن گفت: خب این خودش یه جور مزاحمته دیگه.

مرد گفت: ولی شما به من گفتین: بی‌شرف، كثافت، گاو و حرف‌های دیگه كه حالا بعد من در شكایتم مطرح می‌كنم.
زن جا خورد و گفت: خب من اون موقع عصبانی بودم.
و به افسر نگهبان گفت: حالا باید چه كار كرد؟
افسر نگهبان گفت: پرونده كه تكمیل شد، می‌فرستمتون دادگاه. اونجا قاضی حكم می‌ده.

مرد پرسید: در مورد این‌كه ایشون به "شارون استون" شباهت داره یا نداره قضاوت می‌كنن؟
و با خود ادامه داد: كار قاضی هم واقعا دشواره‌ ها. اگه بخواد از نزدیك بررسی كنه.
افسر نگهبان گفت: نخیر، در مورد اهانت و ایجاد مزاحمت شما قضاوت می‌كنن.
و به ساعتش نگاه كرد و گفت: ضمنا حالا دیگه وقت اداری تموم شده. شما امشب اینجا می‌مونین تا فردا صبح راهی دادگاه بشین.

مرد به زن گفت: من حالا كه بیشتر دقت می‌كنم، می‌بینم در قضاوتم اشتباه كرده‌ام. شما خیلی هم بی‌شباهت به "شارون استون" نیستین.
زن گفت: واقعا می‌گین؟!

مرد گفت: واقعا. اگه این شباهت وجود نداشت، چرا من از میون این همه هنرپیشه، اسم "شارون استون" رو آوردم؟!
زن گفت: خیلی‌ها بهم می‌گن. آرزو دارم یه بار با "شارون استون" روبه‌رو بشم، ببینم خودش چی میگه.
مرد گفت: اون هم حتما به این شباهت اعتراف می‌كنه.

زن به افسر نگهبان گفت: من می‌خوام شكایتمو پس بگیرم. واقعا حوصله دادگاه و دردسر و این حرفا رو ندارم. این كاغذارو هم پاره كنین بریزین دور.

افسر نگهبان گفت: نمی‌شه. قانون وظیفه خودشو انجام می‌ده.
زن با تعجب پرسید: وقتی من از شكایتم صرف‌نظر كنم.؟
افسر نگهبان گفت: باشه. تكلیف قانون چی می‌شه؟
مرد گفت: قانون كه شماره موبایل ایشون رو داره.

افسر نگهبان نشنیده گرفت و به زن گفت: مشكله. ولی خودم یه جوری حلش می‌كنم.
مرد از جا بلند شد كه برود. قبل از رفتن، رو كرد به افسر نگهبان و گفت: یه سؤالیه كه از اول كه آمدیم اینجا تو ذهنم موج می‌زنه، می‌شه بپرسم؟
افسر نگهبان در حالی كه كاغذها را پاره می‌‌كرد، گفت: بپرس.
مرد گفت: می‌خواستم بپرسم شما "شرلوك هلمز" نیستین؟
         نگارش : سیذمهذی شجاغی
+ نوشته شده توسط نسترن در چهارشنبه 4 آذر1388 و ساعت 10:17 |
 Sabr kardaN DardnaKee ... ~ FaramoOsh KardaN Dardnaktar ,Vali az in 2 Dardnaktar inE ke NadoOni Bayad Sabr kOni Ya FaramoOsH      
+ نوشته شده توسط نسترن در سه شنبه 3 آذر1388 و ساعت 1:56 |
كورى با زنى ازدواج كرد، زن گفت : اگر چشم مى داشتى و زیبائى چهره مرا مى دیدى ، از زیبائى من تعجب مى كردى ، مرد در جواب گفت : اى زن ساكت شو اگر چنین است كه گفتى و سخنت درست بود، بینایان یك لحظه تو را رها نمى كردند.
+ نوشته شده توسط نسترن در یکشنبه 1 آذر1388 و ساعت 23:25 |
 زندگی قافیه ی باران است....من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند,تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی
+ نوشته شده توسط نسترن در یکشنبه 1 آذر1388 و ساعت 23:8 |
 تواناترين مترجم کسي است که سکوت ديگران راترجمه کند . شايد سکوتي تلخ گوياي دوست داشتني شيرين باشد
+ نوشته شده توسط نسترن در دوشنبه 4 آبان1388 و ساعت 0:2 |
 هم کیش من،
کیش و دين همگي ما، ستایش، عشق، خنده و زندگی ست.
بنابر این همه چیز را باید جشن گرفت.
همه چیز را باید زندگی کرد.
همه چیز را باید دوست داشت

 سر آخر خداوند از من و تو خواهد پرسید:
"آیا زندگی را زندگی کرده ای؟"
عزيز من
مرگ نیز پاره ای از این زندگی با شکوه است.
حتی مرگ را نیز باید جشن گرفت.
مرگ،
قله زندگی ست.
اگر زندگی را به تمامی زیسته باشی،
آنگاه ، زیستن تو، رستن تو
و مرگ تو نيز، پرواز توست.

+ نوشته شده توسط نسترن در یکشنبه 3 آبان1388 و ساعت 1:33 |

گالیله را بردند داخل کلیسا، برای محاکمه. شاگردانش پشت در ایستاده بودند تا استادشان را ببینند که پیروز مندانه حرف خود را به کرسی می نشاند.

کشیشان گفتند یا حرفت را پس بگیر و بگو زمین گرد نیست یا در حیاط کلیسا آتشت می زنیم.
پس از رد و بدل شدن چند جمله، گالیله گفت: بسیار خب، حرفم را پس می گیرم. زمین گرد نیست.

وقتی گالیله از کلیسا بیرون آمد شاگردانش با خوش حالی به سوی او آمدند و گفتند استاد آیا پیروز شدید؟

گالیله نگاهی به آسمان کرد و گفت نه، زندگیم را نجات دادم و حرفم را پس گرفتم.


شاگردان گالیله که انگار تمام امید هایشان از بین رفته بود، با بی ادبی آب دهان خود را روی زمین انداختند و گفتند: بیچاره ملتی که قهرمان ندارد.

هنگامی که میرفتند، گالیله خطاب به آن ها گفت: بیچاره ملتی که به قهرمان احتیاج دارد.
+ نوشته شده توسط نسترن در شنبه 2 آبان1388 و ساعت 15:11 |
یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید.
روباه: خرگوش داری چیکار می کنی؟
خرگوش: دارم پایان نامه می نویسم..
روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟
خرگوش: من در مورد ایکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می نویسم.
روباه: احمقانه است، هر کسی می دونه که خرگوش ها، روباه نمی خورند.
خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.
در همین حال، گرگی از آنجا رد می شد.
گرگ: خرگوش این چیه داری می نویسی؟
خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.
گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟
خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.
خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد.
در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود.
در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.ـ

نتیجه
هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چه باشد
هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامه تان داشته باشید
آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست؟!!!! 
+ نوشته شده توسط نسترن در شنبه 2 آبان1388 و ساعت 14:34 |

آن کس که بداند و بداند که بداند / اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آن کس که بداند و نداند که بداند / بيدارش نماييد که بس خفته نماند
آن کس که نداند و بداند که نداند / لنگان خرک خويش به منزل برساند
آن کس که نداند و نداند که نداند / در جهل مرکب ابدالدهر بماند


+ نوشته شده توسط نسترن در شنبه 2 آبان1388 و ساعت 14:11 |
+ نوشته شده توسط نسترن در سه شنبه 28 مهر1388 و ساعت 11:15 |
+ نوشته شده توسط نسترن در سه شنبه 28 مهر1388 و ساعت 11:7 |
+ نوشته شده توسط نسترن در چهارشنبه 22 مهر1388 و ساعت 20:55 |
+ نوشته شده توسط نسترن در چهارشنبه 22 مهر1388 و ساعت 20:44 |

 

طبق اعلام مسولان موسسه حراجی سابتی 120 اثر تاریخی از تمدن اسلامی که شامل نسخه های خطی ،ظرفهای سفالی و منقوش ،اشیای فلزی ،اشیای تزیینی وپارچه های زیبا از مناطق خاورمیانه ،آسیای مرکزی ، شمال آفریقا ،هندوستان وچین هستند وقدیمی ترین آنها 1200 سال قدمت دارد، از 28 اکتبر چکش حراج خواهند خورد .

یکی از آثار تاریخی شاخص این حراجی ،نسخه ای خطی از یک شعر زیبای فارسی با قیمت پایه 6000 یورو ،اثر خلیل پادشاه غلام با تذهیب محمود تاقی الریسی از اواخر قرن 16 میلادی یا اوایل قرن 17 است که در سالهای زندگی او در یکی از شهر های مشهد ،قزوین ،وپیش از مهاجرتش به هندوستان خلق شده  است . از آثار دیگر ایرانی که بزودی حراج می شود ،دو برگ نقاشی مینیاتوری از داستان قصص الانبیا درباره زندگی حضرت سلیمان است که در قرن 15 میلادی در یکی از دو شهر تبریز یا قزوین خلق شده وقیمت پایه آن 4000 یورو تعیین شده است . متاسفانه بسیاری از کتابهای نگارگری شده تاریخ ادبیات ایران به دست سوداگران آثار تاریخی ، برگ برگ شده وبه طور مجزا فروخته میشود که با این کار چنین گنجینه های نفیسی در چهار گوشه جهان پراکنده می گردند.از دیگر آثار به آثاری از امپراطوری عثمانی اشاره شده است

 

به نقل از روزنامه جام جم

+ نوشته شده توسط نسترن در جمعه 17 مهر1388 و ساعت 1:59 |

حاضرترين کلمه: " خدا " وسيع ترين کلمه: " بهشت " پاک ترين کلمه: " فطرت " آرام ترين کلمه: " سکوت " گرسنه ترين کلمه: " حرص " مهربان ترين کلمه: " مادر " خونين ترين کلمه: " جنگ " بي نيازترين کلمه: " قناعت "  راستگوترين کلمه: " آينه " تنگ ترين کلمه: " قبر " بي حال ترين کلمه: " تنبل " عبرت انگيز ترين کلمه: " قبرستان "

 

+ نوشته شده توسط نسترن در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت 2:43 |

عشق زیر باران و با هم خیس شدن نیست.عشق این است که تو خیس شوی و معشوقت نه !!!! و او نفهمد که چرا هیچ وقت خیس نشد (دکترشریعتی)

+ نوشته شده توسط نسترن در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت 2:21 |

در دين زردشت، 3 اصل كلي وجود داره:
گفتار نيك.
پندار نيك
انديشه نيك.
و در زبان ايران باستان به انديشه نيك ، وُهومَن ميگفتند.
حالا "هومان" كسي است كه داراي "وهومن" باشد.
يعني نيك انديش و خوش فكراز يه ديدگاه ديگر هم ميشه به هومان نگاه كرد: هو+مان
"هو" مخفف اهورا مزداي پاك و "مان" به معني دارنده و شبيه.
كه با هم ميشه "دارنده ي اهورايي" يا "دارنده خدايي"
و ميشه شبيه به خدا هم معنيش كرد
+ نوشته شده توسط نسترن در یکشنبه 12 مهر1388 و ساعت 23:46 |

از فردای همان روزی که یک نشریه آمریکایی ، فارس را از انتهای  نام خلیج حذف کرد ، ماجرایی آغاز شد که ما ایرانیان را بیشتر براین داشت که خلیج زیر پای ایران ،فارس است ، از آن روز به بعد هر روز تلاش برای حمایت از نام خلیج فارس ، وعدم جدایی نام فارس از خلیج افزوده شد .

پس هر روز در گوشه گوشه  کشور همایش وسمینار برگزار بود برای این حمایت .

البته عربها نیز بیکار ننشستند وبه جای سمینار هر روزه ، برنامه های مختلف بین المللی برگزار کردند تا این دریای ایرانی را عرب جلوه دهند .

مسابقات ، نمایشگاههای بزرگ و هزارو یک برنامه دیگر که تنها یک گوشه از پوستر آن نامی دیگر غیر خلیج فارس باشد...

حال چند سالی از آن رویداد گذشته وبه واسطه آن سمینارهاو...بی شک صیانت از این نام در جان هر ایرانی ریشه دوانده است .

ما نیز پی برده ایم که صیانت از هویت تنها با حرف صورت نمی گیرد.

هنوز از بسته شدن آخرین گره قالیچه صلح ودوستی زمان زیادی نمی گذرد که قرار است در ابتکاری دیگر نخستین گره قالیچه خلیج فارس بر داری دیگر زده شود.

قالیچه صلح ودوستی بعد از زدن آخرین گره به سازمان ملل متحد رفت وباید دید که سرنوشت این قالیچه ایرانی که نامی ایرانی تر هم دارد به کجا خواهد رسید.....

 

به نقل از روزنامه جام جم

+ نوشته شده توسط نسترن در یکشنبه 12 مهر1388 و ساعت 1:7 |

یاس = گل یاس / یکتا = تنها ، یگانه / یلدا = بلندترین شب سال /

 

+ نوشته شده توسط نسترن در شنبه 11 مهر1388 و ساعت 1:36 |

هستی = وجود / هما = پرنده ای افسانه ای / هنگامه = خیرت انگیز /

هرمز = از شخصیتهای شاهنامه / هوشمند = دانا / هوشنگ = از شخصیتهای شاهنامه / هوشیار = دانا / هومان = از شخصیتهای شاهنامه / هومن = نیک اندیش /

 

+ نوشته شده توسط نسترن در شنبه 11 مهر1388 و ساعت 1:13 |

ناز آفرین = شوق آفرین / ناز گل = گل زیبا / نازنین = خوش قلب /

نازی = زیبا / نازیلا = زیبا / ناژین = نام یک درخت / ناهید = ونوس ،ستاره زهره / ندا = صدا /نسترن = نام گلی /نسرین = رز وحشی /

نغمه = ترانه ،آهنگ / نگار = خوش قلب / نگین = سنگ روی جواهرات / نوش آفرین = شادی خلق / نوشین = شیرین / نیکو = خوب ، زیبا / نیکی = خوبی / نیوشا = شنونده /

نامدار = مشهور / نریمان = از شخصیتهای شاهنامه / نوشزاد = بشادی زاییده شده / نوید = خبر خوش / نمیا = کوچک /

+ نوشته شده توسط نسترن در پنجشنبه 9 مهر1388 و ساعت 0:55 |

مانا = مانند / ماندانا = نام یک شاهزاده / مانی = نقاشی که خود را پیامبر معرفی کرد / ماهدخت = وجوه ماه / ماهرخ = صورتی بسان ماه / منیژه = از شخصیتهای شاهنامه / مژده = خبر خوش / مژگان = مژه ها / مونا = نام یک الهه / مهتا = مانند ماه / مهتاب = مانند ماه / مهرناز = نور آفتاب / مهری = خورشید ، مهربان / مهستی = درخت گل یاس / مهناز = نور ماه / مهوش = مانند ماه / مهین = دختر ماه / میترا = نام یک الهه /

منوچهر = از شخصیتهای شاهنامه / مهراب = از شخصیتهای شاهنامه / مهران = از شخصیتهای شاهنامه / مهرداد = هدیه آفتاب / مهر زاد = نوزاد آفتاب / مهرک = از شخصیتهای شاهنامه / مهرنگ = رنگ آفتاب / مهیار = از شخصیتهای شاهنامه / میلاد = تولد /

+ نوشته شده توسط نسترن در سه شنبه 7 مهر1388 و ساعت 1:26 |